ای سنگ فرش گمشده ام را ندیده ای

ای سنگ فرش راه که شبهای بی سحر

تک بوسه های پای مرا نوش کرده ای

ای سنگ فرش راه که در تلخی سکوت

آواز گام های مرا گوش کرده ای

هر رهگذر ز روی تو بگذشت و دور شد

جز من که سالهاست کنار تو مانده ام

بر روی سنگ های تو با پای خسته ، آه

عمری به خیره پیکر خود را کشانده ام

ای سنگ فرش هیچ در این تیره شام ژرف

آواز آشنای کسی را شنیده ای؟

در جستجوی او به کجا تن کشم دگر

ای سنگ فرش گمشده ام را ندیده ای؟

/ 1 نظر / 15 بازدید
غزل

هر رهگذر ز روی تو بگذشت و دور شد جز من که سالهاست کنار تو مانده ام ... [گل][دست]