پاییز

مهر را پاییز می‌شناسد

و صدای شکسته شدن شاخه‌ها

برگ‌های خشک

قدم‌های سنگدل

میان باورم و حضور نفس فاصله ای نیست

آه آن غروب در غریو باد

غرش دریا بر سر ساحل صبور

و دست‌هایت که جدا شدیم

اکنون نزدیک‌ترین کلیک به من

دوری آن خاطره‌ی پاییزی ست

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نیستم... اشکهایم را با دست های خودم پاک میکنم... اینجا همه رهگذرند...

مریم

اشکی که بی دلیل بیاید اشک دلتنگی نیست... اشک بی کسیست...

مریم

اجبار عجیبی ست ، خوابت بیاید ؛ یک دنیا اما ؛ از درد تنهایی بیدار باشی ! از سکوت نافرجام ! شاید از حبس نفس

مریم

هر وقت زندگی یه ضربه بهت زد ، آروم لبخند بزن و بهش بگو : جوجه ! همه زورت همین بود !

مریم

آموخته ام ..... كه خداوند همه چیز را در یك روز نیافرید .پس چه چیز باعث شد كه من بیاندیشم می توانم همه چیز را در یك روز به دست بیاورم

saghar

پائیــز که شد به جرم کم کاری اخراجش کردند! رفتــگری که عاشق شده بود و برگ ها را قدم می‌زد جارو نمی‌کرد ...

maryam

انحنای پرھوسی است شانه ھای سپید شعرم. پروانه ھای شانه ام را تومی بینی...؟! زخمی اند....زخمی وامدار پریشانی اطلسی ھای نازکت در آن نارنجی ترین غروب چھارشنبه وقتی که می رفتی... وقتی که می رفتی ازپی احساس یک پیاله موسیقی ابر بر انحنای رنگین کمان زیر باران... بسیار زیبا بود خسته نباشی علی آقا[گل]

mikasa

پاییز که میشد دلم شور میزد می ترسیدم ژاکت یکی از هم کلاسی هایم را پوشیده باشم...

mikasa

پاییز که میشد دلم شور میزد می ترسیدم ژاکت یکی از هم کلاسی هایم را پوشیده باشم...

mikasa

پاییز که میشد دلم شور میزد می ترسیدم ژاکت یکی از هم کلاسی هایم را پوشیده باشم...