/ 12 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
maryam

اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را اينگونه به خاك ره ميفكن ما را ما در تو به چشم دوستي مي بينيم اي دوست مبين به چشم دشمن ما را

maryam

تو خوب هوشیار و فرزانه ای . نه تو کاملی و من نیز عاقلانه و هوشیارانه با تو سخن می گویم و اکنون من دیوانه هستم اما دیوانگی ام را می پوشانم . من در دیوانگی تنها خواهم بود.

پاییزان

زیبا بود خوشحال می شم باز هم به وبلاگم بیای [گل][دست]

مریم

ميگفتند:
سختي ها نمك زندگــــــي است.....

اما چرا كسي نفهميد

"نمــــــك" براي من كه خاطراتم زخمي است

شور نيست...

مزه "درد" ميدهد...!!

مریم

خداوند برای هر چیزی که اجازه اتفاق افتادنش را میدهد دلیلی دارد.. ممکن است ما هرگز نتوانیم حکمتش را درک کنیم اما باید به اراده و خواست او اعتماد کنیم..

بهار

[گل]

حاج امیر

سلام به خاطرات ما هم یه سری بزن آخرشه:دی خاطرات مدرسه ما شایدم اگه دوست داشته باشی خاطرات مدرسه شما:دی

مریم

از سرنوشت پرسيدم با آنكه با احساسم بازي كرد چه كنم؟ انگشت بر لبانم گذاشت و گفت : بسپارش به ما كه هيچ احدي از سرنوشت خويش خبر ندارد.........................................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مهدخت

بغضم حریف پچ پچ مردم نمی شود غم از مسیر زندگی ام گم نمی شود اینجا کسی برای دلم غصه دار نیست دنیا دچار سوء تفاهم نمی شود در من اثر نمی کند این جام پشت جام حتا حریف خستگی ام خم نمی شود خو کرده ام به این همه تنهایی و سکوت مرداب غرق موج و تلاطم نمی شود ... من یک مترسک نگرانم که باعث آرامش مزارع گندم نمی شود