دردمند

جان من سهلست جان جانم اوست

دردمند و خسته ام درمانم اوست

مولوی

 

گر ز هفت آسمان گزند آید

همه بر عضو دردمند آید

سعدی

 

درازتر ز غم مستمند سوخته دل

کشیده تر ز شب دردمند خسته جگر

فرخی

 

به مست و به دیوانه مدهید پند

مخندید بر پیر و بر دردمند

اسدی

 

من دانم و دردمند بیدار

آهنگ شب دراز دیجور

سعدی

 

بر سینهٔ ریش دردمندان

لعلت نمکی تمام دارد

حافظ

 

دگر گفت اگر چند خندان بود

چنان دان که از دردمندان بود

فردوسی

 

گر ترسی از آه دردمندان

برکن ز چنین شکار دندان

نظامی

 

اگر دنیا نباشد دردمندیم

وگر باشد به مهرش پای بندیم

سعدی

 

دلم دردمند است هم درد بهتر

طبیب دلم کز دوا می‌گریزم

خاقانی

 

کی شود هیچ دردمند درست

زین طبیبان که زار و بیمارند

ناصرخسرو

 

یکی مر تندرستان را غم و درد

یکی را بوی درد دردمندان

بلعباس امامی

 

علاج دردمندان کن به هر درد

که هر کس کو جراحت کرد بد کرد

سعادت نامه

 

نخواهی که باشد دلت دردمند

دل دردمندان برآور ز بند

سعدی

 

 

ای مرهم ریش دردمندان

درمان دگر نمی‌پذیرم

سعدی

 

کنون دردمندم من اندر نهان

بگویم به دانندگان جهان

فردوسی

 

هر آن دل که از آز شد دردمند

نیایدش ْ پند بزرگان پسند

فردوسی

 

پزشکی که باشد به تن دردمند

ز تیمار چون بازدارد گزند

فردوسی

/ 3 نظر / 24 بازدید
علیرضا

سلام داداش علی ... خسته نباشی وبلاگ بسیار زیبایی دارو مطلبات فوق العادست [دست][دست] با اجازت شما رو لینک کردم خوشحال میشم من هم در جمع دوستان شما قرار بگیرم [گل][گل][گل] موفق و پیروز باشی [گل][گل][گل]

مریم

علاج دردمندان کن به هر درد که هر کس کو جراحت کرد بد کرد [گل][گل]

سیاوش

سلام از وبت خوشم اومد بیا وبم اگه موافق بودی بگو تبادل لینک کنیم