بانو


شب در حریر خواب و میدان پر از سکوت؛بانو تو در کنار خیابان چه میکنی؟

 

ساعت سه ی شب است و تو در زیر چتر ترس در زیر بار تق تق باران چه میکنی؟

 

این بارش غریب عجیب و مکرر است مثل سه سالگی من و قصه ی پدر

 

شنگول قصه در صدد آرد می دوی؟ خون تشنه است گرک بیابان چه میکنی؟

 

من میروم کنار خودم توی یک هتل یک تخت و چند جدول تاریخ حل شده

 

میگریم و حقیقتا به تو هم فکر میکنم سارا میان سیل زر و خان چه میکنی؟

 

من زیر بار خستگی و نفرت و شکست هر شب به سمت خانه مان جذب میشوم

 

آنجا غرور راه مرا بند میکند فریاد میکشد که علی جان چه میکنی؟

 

گم میشوم ز کوچه و انگار تا سحر مثل سگی که از همه کس سنگ خورده است

 

می نالم و میان خیابان قدم زنان... یک بوق و ترمز نیسان... چه میکنی؟!

 

اما هنوز زنده ام و فکر آب و نان هر شب سکوت میکشدم توی خاطرات

 

دیروز با رقیب خودم دست دادم و... دستم به طعنه گفت که: نادان چه میکنی؟

 

تکراری و کلیشه ای و بی امید و تلخ این شعر مثل زندگیم شد عجیب نیست

 

اما تو لایق غزل عاشقانه ای در وهم شعر آدم بی نان چه میکنی؟

 

اصلا چرا هنوز به تو فکر میکنم؟ اصلا به من چه شوهرت و خانه ات کجاست؟

 

بانو ببخش ساعت خوابم رسیده است....

/ 4 نظر / 13 بازدید
ساغر

صــدای تبــر مــی‌آيــد مــدام، بــر ريشــه‌ام! طنيــن ويــرانــی آشيــانــه‌ی پــرنــده‌ای، بــر شــاخــه‌هــايــم . . .

تنهاترتنهاخودم

سلام بهترین وبلاگ ازان شماست به من سرگشته پریشان نظری فرماید..گرلایق بدانید...مرا...نوشته دلی دارم ناچیز...زییش نوشتهایتان.[گل]

مریم

می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما* * بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند عالی بود.[گل]

فرشته سیاهپوش

خیلی زیبا بود خودتون نوشتین؟؟؟؟؟خوشم اومد عااالی بود بهم سر بزنین خوشحال میشم