سیگاری روشن می‌کنم

سیگاری روشن می‌کنم و ریه‌هایم را از تو پر می‌کنم

حلقه ای می‌سازم و ریه‌هایم را از تو

خالی می‌کنم

بچه‌ها صدایم می‌زنند :،،عمو زنجیر باف،،

خوابم نمی‌برد و از زنجیر بافتن خسته‌ام

از پیله بافتن خسته‌ام

از شعر بافتن خسته‌ام

از بافتن خسته‌ام

هر چه بافتم، زنجیری شد به دور گردنم

نسل من، بافندگان زنجیر بودند

این یک بیانیه تاریخی نیست

عکسی ست که تنها زنجیریان و بافندگانش

می‌توانند درکش کنند

نسلی که بی خوابی و سیگار همزادان و

همزیستانشانند

با کوله‌هایی رنگارنگ از تنهایی بر دوش

و حلقه‌هایی که از دود سیگارشان می‌بافند

/ 1 نظر / 8 بازدید
مریم

هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند تو را نگران کند اگر او را که مراقب توست باور کنی ... [گل]