غرش دیوارها

یک عمر بچه ها

سر و صدا کردند

و دیوار ها ساکت بودند

یک روز دیوار ها غریدند

و بچه ها برای همیشه سکوت کردند

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

[گریه] خیلی زیبا بود .... خدا به مردم آذربایجان صبر بده [ناراحت]

مریم

به نسل های بعد بگویید ... که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز ... نسل ما خود پیاز بود ... که هر که ما رو دید گریه کرد

مریم

به نسل های بعد بگویید ... که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز ... نسل ما خود پیاز بود ... که هر که ما رو دید گریه کرد [گل][گل]

مریم

مادر تنها کسیست که میتوان "دوستت دارم"‌هایش را باور کرد حتی اگر نگوید...[گل][گل]

مریم

دیدی آخر من را لمس کردی !! ولی چه حیف سنــــگ قبــــــر من احساس ندارد..... !!! آپـــــــــــــــم[گل]

علیرضا

آدَم ها را بدون اینڪــہ بـــہ وُجودِشآن نیاز داشتہ باشے دوســـــت بـِــــدار . . . ڪــارے که خـــــدا با تـــو مے ڪُــند. . .! [لبخند]

مریم

نعش دلدارمرا لای پتو آوردند بنویسید زنی بود که زنبیل نداشت پسری زیر زمین بود و پدر بیل نداشت ..... [گل]

donya8

واااااااقعا ممنون آقا علي از مطالبي كه تو وبلاگت ميزاري و هم دلنوشتههاي زيباي خودت[گل]