مجموعه اشعار بزرگان


ترسم که در روز جزا گیرند خلقی دامنت

با دیگران باری مکن جوری که با ما کرده‌ای!

«نظیری نیشابوری»


گنه از جانب ما نیست اگر مجنونم

گوشه‌ی چشم تو نگذاشت که عاقل باشیم

«سید علی صیدی طهرانی»


سی سال بر در دل نشستم به پاسبانی
و
دل را نگاه داشتم
تا ده سال دل من مرا نگاه داشت
اکنون بیست سال است
که نه من از دل خبر دارم
نه از من دل خبر دارد
«جنید بغدادی»

به هیچ حیله در آغوشِ من نمی‌آیی

مگر تو را ز نسیمِ بهار ساخته‌اند

«صائب تبریزی»   

دردم نهفته به ز طبیبانِ بی‌سواد

 فراق یار، نه آن می‌کند که بتوان گفت

 بکن معامله‌ای وین دلِ شکسته بخر

که با شکستگی ارزد به صد هزار دُرُست

«حافظ»

هزار سال به امّیدِ تو توانم بود

هرآن‌گهی که بیابم، هنوز باشد زود

««سنایی»

چگونه شاد شود اندرونِ غمگینم 

به اختیار؟ که از اختیار بیرون است!

«حافظ»

از کاه، کهربا بگریزد ـ ز بخت ما 

خنجر به جای برگ برآرد درخت ما

«وحشی»

 ما فتنه بر تو ایم و تو فتنه بر آینه

ما را نگاه بر تو، تو را اندر آینه

«خاقانی»

آن را که جفــا جوست، نمی‌باید خواست

سنگین دل و بد خوست، نمی‌باید خواست

مـــا را ز تـــو غیـــر از تــــو تمنـــایی نیست

از دوست به جز دوست نمی‌باید خواست

" رهی معیری "

 به سرو گفت کسی میوه‌ای نمی آری؟

جواب داد که آزادگان تهی دستند

سعدی

 چو آفتابِ مِی از مشرق پیاله برآید

ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآید!

حافظ

 این چرخ فلک که ما در او حیرانیم

فانوس خیال از او مثالی دانیم

خورشید چراغ دان و عالم فانوس

ما چون صوریم کاندر او حیرانیم

خیام

 این کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بند سر زلف نگاری بوده است

این دسته که بر گردن او می‌بینی

دستی است که بر گردن یاری بوده است

یا رب به کرم بر من درویش نگر

در من منگر در کرم خویش نگر

هر چند نیم لایق بخشایش تو

بر حال من خسته دل ریش نگر

 بعد از طلب تو در سرم نیست

غیر از تو به خاطر اندرم نیست

ره می ندهی که پیشت آیم

وز پیش تو ره که بگذرم نیست

 نام خدا نبردن از آن به که زیر لب

بهر فریب خلق بگویی خدا خدا

 ای دل چه حدیث ماجرا می‌جویی

من با توام ای دل تو که را می‌جویی

ور زان که ندیده‌ای که را می‌جویی

ور زان که بدیده‌ای چرا می‌جویی

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟!

خواهان کسی باش که خواهان تو باشد؟!

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟!

آغاز کسی باش که پایان تو باشد؟!

 به پرده‌های دل من هزار اشک نهان بین

ز نغمه‌های تو خواهم که آشکار بگریم

نسیم! آهسته آهسته سحرگاه

روان شو سوی یار از راه و بیراه

بجنبان حلقه‌ی زنجیر زلفش

ز حال زار فایز سازش آگاه

 لب را هنر خنده بیاموز وگرنه

گریاندن یک جمع پریشان هنری

/ 3 نظر / 19 بازدید
مریم

چگونه شاد شود اندرونِ غمگینم به اختیار؟ که از اختیار بیرون است! عالی بودن.مرسی[گل][گل]

تنهاترتنهاخودم

سلام علی به نام مولا علی غم نامه هایت راخواندم غم نامه نبود خودغم هایت بود [ناراحت]

محب ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم[گل] اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم[قلب] سلام علیکم[لبخند] ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦ ♦حضرت علی علیه السلام فرمودند: ♦ ♦دانش ميراثى گرانبها، و آداب زيورهاى هميشه تازه، و انديشه آيينه اى شفاف است. ♦ ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦