تا زنده ای

تا زنده ای

بازنده ای

بازی را تمام کن

با این همه فیل در تاریکی

کسی به فکر سربازهای روشن تو نیست

یک قلعه تا شکست

باقی ست

تا زنده ای

بازی را تمام کن

حتماً دیوانه‌اند

که رخ در رخ شاه و

شانه به شانه‌ی وزیر

تو بی طرف باش

فقط

اسب سپیدت را که می‌زنند

ماتت نبرد

برو روی ایوان

گنجشک‌ها را

کیش کن...

/ 8 نظر / 73 بازدید
♥♥خرید آنلاین وی-پی-ان و ساکس ارزان♥♥

سلام از وبلاگت بازدید کردم وبلاگ جالبی داری اگه بخوای میتونی منو با نام "♥♥خرید آنلاین وی-پی-ان و ساکس ارزان♥♥" توی وبلاگت لینک کنی و از طریق ایمیل زیر به من هم اطلاع بدی تا منم لینکت کنم. آدرس سایت من: http://lv91.tk ایمیل من: alirad761@yahoo.com اکانت های ما بدون هیچگونه افت سرعت میباشند و حتی اکانت https ما موجب افزایش 20 درصدی اینترنت شما میشود (کیفت بالاتر-فروش بیشتر-قیمت کمتر شعار ماست) خوشحال میشم از سایت ما هم بازدید کنی. با تشکر.

علیرضا

سلام داداش علی ..... واااااااااااااای چقدر زیبا بود [دست][دست][دست][دست][گل][گل][گل][گل][گل] *** مـــــــــــن عمــــــرم را با نـــــــــــــــــگاه کردن در چشــــــــــــم مردم میگذرانـــــــــم، چشــــــم تنها جای بدن است که شاید هنوز روحـــــــــــی در آن باقی باشد... !

غريبه

اشتباه من این بود که هرجا رنجیدم‌ "خندیدم" فکر کردند درد ندارد و سنگین تر زدند ضربه ها را ...

علیرضا

غصّه های نازنین نه واژه ی گنجایش است و نه امیدواری پایان تمام غصّه های من در کاسه ی صبرم جا نمی شود برای من کاسه ای بیاورید سر ریز شده ام گوئی برای کسی که خودم نیستم دلم تنگ شده است چنان پر از سرسام واژه ام که شعر به همراهم نمی تپد و حوصله ی کاغذ به رفاقت خودکار قد نمی دهد مانده در کنج افسوسی نامحدود و درد که در استخوان سینه ام می فشاردم گوئی برای کسی که خودم نیستم دلم تنگ شده است دیریست در هاله ای از اوهام سر گیج معمّای زندگی پریش از غصه های نازنین دارم می میرم می دانید دارم می میرم !.

مریم

بعضی وقتا دوست دارم وقتی بغضم میگیره خدا بیاد پایین و اشکامو پاک کنه دستو بگیره و بگه آدما اذیتت میکنن بیا بریم...[گل]

مریم

درويشى را ديدم شتابان مى دويد. گفتم درويش كجا؟ گفت مراسم عزا ، گفتم مگه كى مرده؟ آهي كشيد و گفت معرفت و وفا

maryam

مهربون،اي هم قبيله، مي‌دونم دستات چه سرده هر كي مي‌گه غم نداره، تو دلش يه دنيا درده تو مي‌خواي كه من ندونم، دلت از غصه هلاك جاي شلاق سياهي، رو تن نجيب و پاک اما ناگفته هويداست، غمي كه ريشه دوونده اون غمي كه غير شاخه، زده ريشه رو سوزونده تو خودت گفتي قديما، قصه گل و تگرگُ قصه خويش دل‌آزار، قصه ريزش برگُ نمي‌دونم توي دنيا چرا آدما حقيرن چرا خوبا واسه خوبي، توي دست شب اسيرن اين چرا، چرا، چراها، هيچكدوم درمون نمي‌شه آخه درد ديگه اينجاست، از يه خاكيم و يه ريشه تا بوده قصه دنيا، قصه غربت و درده پس ديگه دلو نسوزون، زندگي قسمت و بخته تو بخند، تو اين زمونه، چاره‌اي ديگه نداريم شايدم با خنده‌هامون، غصه رو تنها بذاريم [گل]

maryam

سلام دوست عزیز...خسته نباشی عالی بود ...امیدوارم موفق باشی [گل]